Tardast

از زیروپدیا
پرش به: ناوبری، جستجو

روزی روزگاری، در سرزمینی, دختری زندگی می‌کرد که یک نانوایی داشت. همه نانوایی او را دوست داشتند و از آنجا نان‌هایشان را می‌خریدند. نان‌های اون آنقدر شکل‌های عجیب و غریب‌‌ و نامتعارفی داشتند که همه معتقد بودند او در پخت نان‌هایش از جادو کمک می‌گیرد. به همین دلیل او را تردست صدا می‌کردند. آنجا تنها کافه‌ای بود که به همراه نوشیدنی و غذایشان به آدم‌ها نانِ تازه از تنور در آمده می‌داد. نان‌های سیاه، سبز، صورتی، نان‌هایی به شکل خرگوش، روباه، درخت. این که او چطور این نان‌ها را درست می‌کرد رازی‌ست که تنها و تنها خودش می‌داند. همه چیز خوب بود تا این‌که زمین‌های زراعتی آنجا کم‌کم خشک شد. مردم کوچ کردند و دیگر نه گندمی ماند، نه نانی، و‌ نه نانوایی. تردستِ بزرگ مجبور شد مغازه‌اش را ببندد. ولی اون سرزمینش را دوست داشت و ترجیح می‌داد تا آخرش همان‌جا بماند، به این امید که شاید روزی همه چیز درست شود. ولی بادهای شرق به غرب برایش خبری آوردند. توطئه‌ای پشت خشک شدن زمین‌های آنجا بود. باید پیدایش می‌کرد. ارباب تاریکی را. برای همین از آن‌ شهر رفت تا به دنبال جواب سوالاتش برود. با رویای این که روزی دوباره نانوایی بزرگش را برپا کند. او یک هنرمندِ جادوگر بود، به همین دلیل نمی‌توانست دست از درست کردن اشکالی که در ذهنش است بردارد. در شهرهای دیگر به نقاشی و ساخت چیزهای ساده روآورد. مثلِ نقاشی کردن هیولاها، کوتوله‌ها و پری‌ها. او، همچنان به دنبال ارباب تاریکی‌ست ولی به شغل پوششی گرافیست روآورده. او، راه زیادی تا پیروزی در پیش دارد.

اگر جایی به تردستی های وی برای عبور از یک مرحله نیاز داشتید از طریق این ایمیل به او پیام دهید:

colorlessmagician@obeid.ir